دلت که تنگ یک نفر باشد ،
خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است!
دلت برای همان یک نفر تنگ است …
تا نیاید
تا نباشد
هیچ چیز درست نمی شود …!
تبلیغات
دلت که تنگ یک نفر باشد ،
خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است!
دلت برای همان یک نفر تنگ است …
تا نیاید
تا نباشد
هیچ چیز درست نمی شود …!


خنکـــــای بهـــــــــار اسـت
و هـــوا پــــر اسـت از عطــر شکـوفــــــــه هـا
و مــ ــن
در امتــــداد جـــ ــاده
و در امتـــداد دفتـــ ــ ــــر سپیــــد احســــــاسـم
ایــــن بـــ ـار
رویـــــــای تــ ــــــو را
بـه دور از فـاصلــ ــــــ ـــه هـا و دلتنگـــ ـــ ــــی هـا
سبــــز نقـــــاشـی مـی کنـــــم.......
بــاد مـی آیــــــــــد
ابــرهـا را مـی بـــــرد
بـرگــــــــ هـا را مـی بــــــرد
دیــ ـــروزهـا را مـی بـــــــــــرد
مــ ـن مـی مـانـــــم
و خـــــــــورشیــد
و سـرزمینـــی سبـــ ــــز
و آسمـــــانـی آبـــــــی
و نگـــ ــاه تــویـی کـه
عطــــر خـــــوش یــــــــــــاس مـی دهـــــــــــــــــــــــــد
چـه جمـــــــع زیبـــایی ست
مـ ــن...
تــــ ــو...
خــــ ـــورشیـد...
آسمـــ ــان...
تختــــــی بـه سبـــ ــزی علفـــــــــــزاران
و نگــــاه هـایـی کـه آغشتـــــــه بـه احسـ ــاس شــده
پیـراهنـــ ـــت را در مـی آورم
و حـریـــری بـه سبــــزی بهـــــار تنـــ ــت مـی کنــــم
پیـراهنـــــ ــم را در مـی آوری
و حجـــابـی بـه رنگـــــــ یـــاس بـر تنـــ ــم مـی کنـــی
روی تخــــت مـی ایستیــــم
و بـا چشمــــــانـی بستـــــه
خــود را بـه دستــــــان بـــ ـاد مـی سپــــــــــــــــــــــــاریـم
خورشیـــــــد
بـذر نــــور مـی افشــانــــــد
آسمــــ ــان
سـایــه ای از آبــی آرامــــــــــــــ ــش مـی شـــود
مــ ــن چــــــرخ مـی زنــــم
مــــــــوهـایـم مـی رقصنـــــــد
تـــ ـــو چــــــرخ مـی زنـــــــــی
دستـــــانـت
حلقــــ ــه مـی شونـــد بـه دور کمـــــــــــــــــ ــرم
و آغــــــ ـــوش و بـوســـ ـــه
مــــــوسیقـی بــــــی کلام احســـ ـــاس مــا مـی شـــــود
چشمــــانـم را مـی گشـــــایـم
خـــــــــورشیـد نیســت
آبــی آسمــــ ــان هـا نیســت
مـــ ــن هستــــم و تــ ــ ــو
و شـــب و سکــــــــوت و نــور مهتـــــــاب
و چشمــک ستـــ ــــاره هـایـی کـه
از عشـــ ـــق بـازی مـا بـه وجـــــــد آمـــده انـد
و ایــــن تنهـــا ملــــــــودی بــــــــــــــــــــــی کلام آرامــــــــش بخـش مـــــ ــن اســت
سلام عزیز دلم 
اینم به مناسبت چهارمین ماهگرد عشقمون 
فدای چشمات بشم من 
همه دنیای من نگاه مریم
میشنم یه عمری چشم به راه مریم
منو می رسونه تا شبای رویا
چهره قشنگ و مثل ماه مریم
دلم آروم نداره بی قراره
گریه هر شبم بی اختیاره
گل مریم همه دار و ندارم
غیر مریم کسی رو دوست ندارم
نگا کن تو چشام مریم
عزیز رویاهام مریم
پس کی مال من میشی
من تورو میخوام مریم
نگا کن تو چشام مریم
عزیز رویاهام مریم
پس کی مال من میشی
من تورو میخوام مریم
آرزومه که بیاد مال خودم شه
تو نگاهش نشون از عاشقی باشه
دوست دارم دستاشو تو دستم بگیرم
وقتی که چشماشو میبنده بمیرم
دوست دارم زندگیمو براش بزارم
آسمونمو براش هدیه بیارم
بیشینم هر شب و هر شب سره راهش
تا چشمام بیوفته تو چشم سیاهش
نگا کن تو چشام مریم
عزیز رویاهام مریم
پس کی مال من میشی
من تورو میخوام مریم
نگا کن تو چشام مریم
عزیز رویاهام مریم
پس کی مال من میشی
من تورو میخوام مریم
نگا کن تو چشام مریم
عزیز رویاهام مریم
پس کی مال من میشی
من تورو میخوام مریم
نگا کن تو چشام مریم
عزیز رویاهام مریم
پس کی مال من میشی
من تورو میخوام مریم


کجا می روی ای باد سرکش؟
ای از پی فصل ها آمده؟
کجا میروی ای تفسیر بودن؟
بارور کردی در خاطره ام این اسارت آزاد را
واکنون .........
میروی تا کدام لاله را هوس ماندنت، داغدار کند؟
وکدام گونه را خیس؟
میخواهم بدانم کدام واژه را خوشبخت میکنی؟وکدام لذت را شریک؟
میدانی که حسادت نمیکنم به رویای تازه ات!
اما میخواهم بدانم این روزها کیست که شریک خوشبختی من می شود؟
هرگز به دست ام ساعت نمی بستم
روزی از من پرسیدی
پس چطوریه که همیشه سر ساعت به قرار می رسی؟
گفتم : ساعت را از خورشید می پرسم
پرسیدی روزهای بارانی چطور؟
گفتم : روزهای بارانی همهی ساعت ها ساعت عشقه
یادت آمد که روزهای بارانی همیشه خیس بودم؟
-----------------------------------------------------------
پی نوشت : من و تو از بارون خاطره زیاد داریم ...
نمی دونم حال من یه جوریه که این آهنگ احساساتمو جریحه دار می کنه یا کلا آهنگش یه جوریه 

غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری دوخت تو در غربتی و غریبی!
بغض نکن ، گریه نکن ، اگر چه غم کشیده ای
برای من فاش بکن خواب ِ بدی که دیده ای
اگر که اعتماد ِ تو به دست این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل ِ صخره محکم است
به پای حرفم بنشین ، فقط ترانه گوش کن
جام به جام ِ من بزن ، جان مرا تو نوش کن
تو را به شعر می کشم ، چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی
تو درشب ِ تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم ِ من که می رسی ، فقط سکوت می کنی
دست دراز می کنم ، تو را به رقص می برم
نازکنی ناز ِ تو را به روی چشم ، می خرم
اگر کسی دردل ِ توست بگو کنارمی روم
گناه کن بجای تو بر سر ِ دارمی روم
شاعر : افشین مقدم